يه موجود ناز قرتی
امروز يه مطلب جالب فهميدم، فهميدم که جنين در دوران بارداری صدای محيط خارج از بدن مادر رو می شنوه و عکس العمل نشون ميده و جالبتر اينکه بر اساس ريتم آهنگ حرکت ميکنه يا ضربان قلبش با همون آهنگ ريتم می گيره.

خوشبختی
من هميشه فکر می کردم خوشبختی يعنی خوش گذروندن يعنی تا می شه سعی کنی از زندگيت لذت ببری. فکر می کردم شادی=خوشبختی.
ولی حالا اينجوری فکر نمی کنم خوش بودن تا يه حدی معنا داره تا وقتی که اين خوش بودن به ديگران لطمه نزنه. فهميدم اگه آدم بی توجه به ديگران باشه ميشه مصداق شعر سعدی:
«تو کز محنت ديگران بی غمی نشايد که نامت نهند آدمي»
حالا وقتی يه آدمی رو تو خيابون می بينم که درموندس دوست ندارم که خوش باشم، وقتی زلزله بم رو به خاطر می آورم به خودم می گم آيا من تونستم کاری براشون بکنم؟ حالا وقتی تنها می خواهم برم بيرون با خودم می گم داداشم چی اون هم حتماْ دوست داره بره بيرون. حالا خيلی عوض شدم. حالا ديگه خوب می دونم که آدم فقط برای خودش زنده نيست آدم اگه فقط خوش باشه و لذت ببره که انسان نيست به قول زرتشت:
«انسان پلی است ميان حيوان و ابرانسان»

هيچ آدمی روی پل نمی تونه زندگی کنه يا بايد اينور پل باشه يا اونورپل پس اگر ابرانسان نباشی حيوانی.
من نمی دونم چرا بعضی وقتها ما يادمون ميره که انسان بودن وظيفه سختيه و از اون سخت تر انسان موندنه؟ چرا يادمون می ره که ما به همون اندازه که می تونيم برای ديگران محبوب باشيم می تونيم منفور باشيم؟ چرا يادمون ميره ماوارث خدائيم؟ ما اشرف مخلوقاتيم؟ ما قابل ستايش فرشتگانيم؟ چرا به جائيکه از پل به سمت ابرانسان بودن بريم پس پس می ريم تا به حيوان تبديل بشيم؟
موسيقی
خداوند چشم را آفريد و نگفت
چيزهای زيبا را نبينيد
بويايی را آفريد و نگفت
عطر گل ها را مبوئيد
ذائقه را آفريد و نگفت
غذای خوش نخوريد...
چگونه می توان گفت که
گوش را آفريد و گفت
نواهای خوش را نشنويد؟!

بهترين روز
آدم هيچ وقت نمی تونه يه روز رو تعيين کنه و بگه اين بهترين روز من بوده و من باور دارم که وقتی تو بهترين روزت قرارداری نمی دونی که بهترين روزت هست تا بيشتر ازش استفاده کنی.
درست مثل يه روز برفی
تا وقتی هست از سرما می ناليم و تازه وقتی آفتاب در مياد ميگيم عجب روز برفيه قشنگی بود..
