سفريکروز!!

در اين مدت که تو بودی دلم تنگ شده بود و سرم هوای شانه های گرمت را کرده بود. راستی سفر تو چه مدت طول کشيد ؟ميگويند ۱ روز، ولی من باور ندارم مگر همه زمانها را با چرخش زمين به دور خورشيد اندازه می گيرند؟! شايد بايد مدت سفر تو را به اندازه دلتنگی های من حساب کرد، يا شمار ستارگان در بی خوابی شبانه....

  
نویسنده : ترانه ; ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸۳


يکی شدن

شايد دوری ما آغاز عشق ما باشد،  تاهميشه عشق در بين ما باقی بماند، به مانند رودی زلال که از کوه سرازير شده و تا آخرين لحظه بودنش جاری و پايدار می ماند. دوری از خودمان آنچنان که در حضور هم ديگر از حضور خود خبر نگيريم نه من نباشيم ونه تو، يکی باشيم ما باشيم.

  
نویسنده : ترانه ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸۳


جواب امتحان

چقدر بده آدم بره امتحان بده بعد وقتی مياد بيرون ببينه همه مثل خودش موندن که ای بابا اصلاْ جواب سوالها چی بوده؟! بعد وقتی يادت مياد کلی براش وقت گذاشتی بيشتر دلت ميگيره ولی خوب شايد هم بد نداده باشی به هر حال بايد صبر کرد تا ببينی جواب امتحان چی مياد. خدا رو چی ديدی شايد نمرت از بقيه هم بهتر شد!!!!

  
نویسنده : ترانه ; ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ خرداد ،۱۳۸۳


آخر ترم

از فردا امتحانات آخر ترم شروع ميشه و من تازه ياد درس افتادم ولی باز هم خوبه لا اقل اگه خوب بخونم می تونم نمره های خوبی بيارم.

  
نویسنده : ترانه ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸۳