نقاب

تا حالا آدمی رو ديديد که نتونيد از چهرش چيزی بخونيد! نه شادی ، نه غم،‌نه عشق نه هيچ چيز ديگه من گير همچين آدمی افتادم

  
نویسنده : ترانه ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸۳


امروز همين امروز نه هيچ روز ديگه

گاهی مسير زندگی مه آلوده ميشه اون هم توی يه زمستون سرد ،ولی اگه خوش بينانه بهش نگاه کنی می بينی تصويرش خيلی هم زشت نيست فقط بايدبه عنوان يه ناظر باشی از دور درست مثل تصوير زيبای زير

شايد يک کم هراس انگيز باشه ولی باز هم نميشه زيبايی اون رو نديد گرفت . امروز تصميم گرفتم (يه کاری مثل کبری) که زيبايی اين جاده رو هم ببينم هر چند به ظاهر زيبا نباشه . امروز تصميم گرفتم يه دوربين بردارم و از زوايايی که به نظرم تاريکتر و زشتتر مياد عکس هنری بگيرم اينقدر هنری که تمام زشتی هاش به زيبايی متبلور بشه، فرآيند تبلور طولانيه پس نبايد اثر زودرس بخوام.

امروز خيلی تصميم ها گرفتم ولی نمی دونم واقعاْ می تونم بهشون عمل کنم يا نه؟! امروز شايد روز فرجام ،روز تغيير، شايد حتی امروز بميرم می خوام تولدم رفتن به يه مرحله ديگه باشه تعالی باشه و صبور شدن که بالاتر از همه چيز هست. امروز هر چی هم نشه، روزيه که من دلم اميد داره اميد به چی؟ نمی دونم، ولی امروز صبح خدا رو ديدم می دونم هست ميدونم کمکم می کنه ولی امروز دستام رو گذاشتم رو زانوهام و خدا گفتم و پاشدم اين بار منم و خدا اين بار اگه اشتباه بشه از منه چون روبروم عاری  از اشتباه اينبار فرق می کنه خيلی زياد.....

  
نویسنده : ترانه ; ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸۳


با تو

با تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم

ای کاش اين رو درک می کردی فقط برای تو فقط برای با تو بودن حاظرم همه دنيام رو بدم ولی فقط تو،‌من و تو تنها ،تنهای تنها تنها 

ای کاش درک می کردی عشق يه انرژيه تو قلب که اگه به زبون نياد هرگز بالفعل در نمياد

کاش ميدونستی دوستت دارم فقط به خاطر خودت فقط تو

 

  
نویسنده : ترانه ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸۳


فردا

امروز به يه نتيجه رسيدم اين که حتی يه نفر اگه با تمام وجود هم دلش برای آدم بسوزه  سعی کنه کاری برات انجام بده اصلاْ بهش اميد نداشته باش و سعی کن لبخند بزنی  اينطوری لا اقل وقتی کار انجام نشد روش حساب نکردي!!

فردا بايد يه اتفاق مهم تو زندگيم بيافته اينقدر مهم که مثل معجزه باشه!! ولی تا الان هيچ خبری نيست فکر کنم دفعه بعد که خسته شدم خيلی راحت بتونم واستم و بگم نه من ديگه نيستم فعلا که دارم زندگی می کنم يا بهتر بگم نفسی مياد و ميره .

  
نویسنده : ترانه ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸۳